سيد صادق سجادى
146
تاريخ برمكيان ( فارسى )
خويش را به برمكيان مىرساندند « 1 » . 7 - شهاب الدين فضل الله پدر امير عبد الرزاق از سربداران سبزوار را هم گفتهاند كه از سوى مادر نسب به يحيى بن خالد برمكى مىبرد « 2 » 8 - خواجه علاء الدين على الصانعى وزير سلطان حسين بايقرا در سلك اشراف ولايت باخرز بود و « به واسطهء انتساب به آل برمك همواره رايت مفاخرت مىافراشت » . او در زمرهء اديبان و مردان كريم روزگار خويش جاى داشت امّا امير عليشير نوايى با وى دشمنى مىورزيد « 3 » . به علاوه ابن خلدون از دو گروه كسانى كه خود را از اعقاب برمكيان مىدانستند ياد كرده است . نخست بنو مهنى ، اميران قبيلهء شرقى طى ، و ديگر الدوادة ( زواودة ) شيوخ قبيلهء رياح « 4 » . در ايران نيز گروه يا گروههايى خود را از برمكيان مىدانند . رابينو آورده كه يكى از سه طايفهء ساكن در رودبار ، موسوم به برامكهاند و خود را از اعقاب يحيى بن برمك مىدانند و در دهكدهء كبته Kabata ساكناند « 5 » . در مصر برامكه را بوراميكه يا بورميكه و در مغرب آنها را بوراميك و بوراماتا و برامكا مىخواندند در ميان عوام مصر واژهء « برمكى » براى تحقير و دشنام به كار مىرفته است . گفتهاند استعمال اين واژه درين معنى ناشى از سقوط و زوال برمكيان بوده و دشمنان اين خاندان ، واژهء برمكى را به عنوان تحقير براى وابستگان ايشان به كار مىبردند . اين اطلاق ممكن است بدان سبب باشد كه گروهى از زنان خانهبدوش كه در مصر به غوازيه مشهورند خود را از قبيلهاى مىدانند كه آنها خويشتن را به برمكيان نسبت مىدهند « 6 » . با اين همه واژهء برمك در تداول عمومى سرزمين مصر به معناى « كريم و بخشنده » به كار مىرود .
--> ( 1 ) . سجادى ، « ابن خلكان » ، دردبا ؛ حبيبى « برمكيان بلخى » ، 28 . ( 2 ) . خواندمير ، حبيب ، 3 / 356 . ( 3 ) . همو ، همان ، 4 / 329 . بعضى از ديگر منسوبان را نك : ياقوت ، معجم البلدان ، 1 / 40 - 539 . ( 4 ) . مقدمه ، 2 / 601 . ( 5 ) . ولايات دار المرز ايران ، 244 . ( 6 ) . بوآ ، 151 ، 173 ، 175 .